دیدبان بوشهر: ایمان شجاعی مقدم؛ هفته دفاع مقدس فقط یک مناسبت در تقویم نیست؛ فرصتی است برای دوباره نگاه کردن به روزهایی که بخشی از تاریخ این سرزمین با خون، ایثار و ایستادگی نوشته شد.
۳۱ شهریور ۱۳۵۹، جنگی آغاز شد که قرار بود در محاسبات دشمن، خیلی زود به پایان برسد؛ اما آنچه در میدان اتفاق افتاد، با محاسبات روی کاغذ فاصله زیادی داشت. جوانانی از گوشهوکنار ایران، با کمترین امکانات اما با انگیزهای بزرگ، راهی جبهه شدند تا از سرزمینی دفاع کنند که خانه و زندگی و آینده خود را در آن میدیدند.
دفاع مقدس فقط روایت عملیاتهای بزرگ و نامهای آشنای فرماندهان نیست؛ روایت هزاران جوان و نوجوانی است که شاید پیش از آن حتی یکدیگر را نمیشناختند، اما در سنگرها کنار هم ایستادند و یک هدف مشترک داشتند؛ دفاع از ایران.
در آن سالها، بسیجی، سرباز، ارتشی، پاسدار، جهادگر و نیروهای مردمی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. بسیاری از آنان نه به دنبال نام بودند و نه سهمی از فردای جنگ میخواستند. رفتند، جنگیدند و بسیاریشان دیگر برنگشتند.
شهید، فقط یک واژه در کتابهای تاریخ نیست
پشت نام هر شهید، خانوادهای ایستاده است؛ مادری که چشمانتظار ماند، پدری که داغ فرزند را تحمل کرد، همسری که سالها با خاطره همسرش زندگی کرد و فرزندی که پدر را بیشتر از آنکه در آغوش به یاد بیاورد، از قاب عکس شناخت.
اینها بخش انسانی دفاع مقدس است؛ بخشی که گاهی در میان روایتهای رسمی و آمار عملیاتها گم میشود.
اما چرا هنوز بعد از گذشت سالها از پایان جنگ، از آن روزها حرف میزنیم؟
چون دفاع مقدس فقط یک جنگ هشتساله نبود؛ یک تجربه تاریخی برای یک ملت بود. تجربهای که نشان داد در روزهای سخت، بسیاری از مردم میتوانند فراتر از منافع شخصی خود فکر کنند و برای حفظ سرزمین و امنیت کشورشان هزینه بدهند.
از خرمشهر تا آبادان، از سوسنگرد تا دزفول، از عملیات فتحالمبین و بیتالمقدس تا والفجر و کربلا، نامهای بسیاری ثبت شد؛ اما پشت تمام این نامها، انسانهایی قرار داشتند که بخشی از بهترین سالهای زندگی خود را در جبهه گذراندند.
جوانهایی که شاید بزرگترین داراییشان همان جانشان بود و همان را نیز در راه دفاع تقدیم کردند.
دفاع مقدس؛ فقط خاطره نیست
شاید مهمترین پرسش امروز این باشد که نسبت نسل امروز با آن حماسه چیست؟
آیا دفاع مقدس فقط باید در مراسمها، پوسترها و برنامههای مناسبتی خلاصه شود؟
اگر قرار باشد یاد شهدا زنده بماند، شاید مهمتر از تکرار نامها، فهمیدن منش و رفتار آنهاست.
شهدا در شرایطی که کشور با تهدید مواجه بود، مسئولیت اجتماعی خود را جدی گرفتند. بسیاری از آنها میتوانستند بمانند، اما رفتند. میتوانستند به فکر زندگی شخصی خود باشند، اما احساس کردند سرنوشت کشور به حضورشان نیاز دارد.
این نگاه، شاید یکی از مهمترین میراث دفاع مقدس باشد.
از دفاع مقدس تا جنگ ۱۲روزه
سالها از پایان جنگ ایران و عراق گذشته است، اما مفهوم دفاع و امنیت همچنان برای ایران یک مسئله جدی است.
در جنگ ۱۲روزه نیز بار دیگر جامعه ایران با شرایطی متفاوت اما پرتنش مواجه شد؛ شرایطی که در آن، مفهوم آمادگی، انسجام اجتماعی، تابآوری و دفاع از کشور دوباره به موضوعی جدی تبدیل شد.
مقایسه این دو دوره البته باید با دقت انجام شود. جنگ تحمیلی هشت سال طول کشید و ماهیت، میدان نبرد و شرایط بینالمللی آن با درگیری ۱۲روزه تفاوتهای اساسی داشت. اما یک نقطه مشترک قابل توجه وجود دارد: در هر دو مقطع، امنیت کشور برای مردم به یک مسئله عینی و ملموس تبدیل شد.
در چنین شرایطی، آنچه از نسل دفاع مقدس به نسل امروز منتقل میشود، فقط خاطره یک عملیات یا تصویر یک رزمنده نیست؛ بلکه تجربه ایستادگی در برابر تهدید است.
جنگ رمضان؛ وقتی ماه عبادت رنگ دیگری گرفت
رمضان برای ایرانیان یادآور معنویت، صبر و خودسازی است؛ اما در تاریخ معاصر ایران، «جنگ رمضان» نیز در پیوند با عملیاتها و تحولات دفاع مقدس، یادآور روزهایی است که رزمندگان در ماه عبادت، در سختترین شرایط میدان نبرد حضور داشتند.
برای بسیاری از رزمندگان، جبهه فقط محل جنگیدن نبود؛ مدرسهای بود برای صبر، رفاقت، مسئولیتپذیری و معنویت.
تصویر رزمندهای که در سنگر، میان صدای خمپاره و گلوله، قرآن میخواند یا با زبان روزه در عملیات حاضر میشد، برای بسیاری از ایرانیان بخشی از حافظه جمعی آن دوران است.
البته نباید همه این روایتها را صرفاً با نگاه احساسی دید. پشت هر عملیات، تصمیمهای دشوار نظامی، هزینههای انسانی سنگین و تجربههایی وجود داشت که نسلهای بعد باید آنها را دقیق و تاریخی مطالعه کنند.
از خاکریز تا امروز
نسل دفاع مقدس یک ویژگی مهم داشت؛ وقتی کشور به آنها نیاز داشت، بسیاریشان خود را کنار نکشیدند. امروز میدانها تغییر کردهاند.
ممکن است دیگر خاکریز به شکل گذشته وجود نداشته باشد، اما کشور همچنان به آدمهایی نیاز دارد که در مسئولیت خود احساس تعهد کنند؛ از کارگر و معلم و خبرنگار گرفته تا پزشک، مهندس، مدیر، سرباز و جوانی که برای آینده کشورش تلاش میکند.
اگر دیروز رزمندهای در برابر گلوله ایستاد، امروز نیز میتوان با درست کار کردن، فسادستیزی، مسئولیتپذیری، حفظ امید و خدمت صادقانه، سهمی در ساختن کشور داشت.
شاید معنای امروزی «بسیجی بودن» نیز بیش از هر چیز در همین مسئولیتپذیری اجتماعی معنا پیدا کند؛ اینکه در روزهای سخت، به جای بیتفاوتی، بخشی از مسئله باشیم و برای حل آن قدم برداریم.
شهدا را فقط برای مراسمها نخواهیم
یکی از مهمترین پرسشهایی که در هفته دفاع مقدس باید از خودمان بپرسیم این است:
آیا آنطور که باید، میراث شهدا را فهمیدهایم؟
شهدا برای این سرزمین جان دادند؛ بنابراین حفظ عزت، امنیت و آینده ایران نباید صرفاً یک شعار مناسبتی باشد.
اگر قرار است نام شهدا را بر زبان بیاوریم، باید از خودمان بپرسیم امروز برای این کشور چه میکنیم؟
آیا در برابر مشکلات جامعه بیتفاوتیم؟
آیا برای آبادانی شهر و استان و کشورمان مسئولیت میپذیریم؟
و مهمتر از همه، آیا میتوانیم همان روحیهای را که در روزهای سخت دفاع مقدس وجود داشت، در زندگی امروز بازسازی کنیم؟
روایت یک نسل برای نسل دیگر
دفاع مقدس متعلق به یک نسل نیست.
شهدایی که در دهه شصت جان خود را از دست دادند، بخشی از تاریخ همه ایرانیان هستند؛ همانطور که تجربه جنگهای امروز نیز بخشی از حافظه نسل جدید خواهد شد.
وظیفه ما این است که این تاریخ را نه با تحریف و اغراق، بلکه با روایت درست، انسانی و مستند به نسل آینده منتقل کنیم.
باید جوان امروز بداند که پشت نام هر شهید، یک انسان با آرزوها، خانواده، دوستان و آیندهای بوده که از آن گذشت.
باید بداند امنیتی که امروز درباره آن حرف میزنیم، برای نسلهایی هزینه داشته است.
و باید بداند دفاع از کشور فقط به میدان جنگ محدود نمیشود؛ ساختن آینده ایران نیز نوعی دفاع است.
حرف آخر
هفته دفاع مقدس، هفته یادآوری است؛ یادآوری اینکه ایران روزهای سخت کم ندیده است.
از خاکریزهای جنوب و غرب کشور تا میدانهای درگیری امروز، نسلهای مختلف این سرزمین با تهدیدهایی روبهرو شدهاند که هرکدام ویژگیهای خاص خود را داشتهاند.
آنچه از گذشته برای امروز باقی مانده، فقط عکسهای قدیمی و نام عملیاتها نیست؛ بلکه مجموعهای از تجربهها، فداکاریها و مسئولیتهایی است که نباید فراموش شوند.
امروز اگر نام شهدا را گرامی میداریم، باید بدانیم بهترین ادای احترام به آنها، فقط برگزاری مراسم نیست؛ بلکه تلاش برای ایرانی امنتر، آبادتر، باعزتتر و امیدوارتر است.
شهدا رفتند تا ایران بماند.
حالا نوبت ماست که کاری کنیم ایران، فقط بماند؛ بلکه بهتر هم ساخته شود.
این شاید سادهترین و صادقانهترین معنای «ادامه راه شهدا» باشد.






